لغت نامه دهخدا
طبقری. [ طَ ق َ ] ( اِ ) طبقچه را گویند. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). || بمعنی کنار و دامن هم هست. ( برهان ). || جا و مقامی باشد غیرمعلوم. ( برهان ) ( غیاث اللغات ):
یکی نیشکر داشت بر طبقری
چپ و راست گردید بر مشتری.سعدی ( بوستان ).
طبقری. [ طَ ق َ ] ( اِ ) طبقچه را گویند. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). || بمعنی کنار و دامن هم هست. ( برهان ). || جا و مقامی باشد غیرمعلوم. ( برهان ) ( غیاث اللغات ):
یکی نیشکر داشت بر طبقری
چپ و راست گردید بر مشتری.سعدی ( بوستان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نیشکر داشت بر طبقری چپ و راست گردیده بر مشتری