صفاوت

لغت نامه دهخدا

صفاوت. [ ص ُ وَ ] ( ع اِمص ) فعالة است از صفو. ضد کدر. ( معجم البلدان ):
دل تو با صفاوت عقل است
تن تو در لطافت جانست.مسعودسعد.مستمعی گفت هان صفاوت بغداد
چند صفت پرسی از صفای صفاهان.خاقانی.
صفاوة. [ ص ُ وَ] ( اِخ ) عمرانی گوید: موضعی است. ( معجم البلدان ).

فرهنگ عمید

پاک و بی ریا بودن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) صفا صفوت مقابل کدورت.

جمله سازی با صفاوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب و لؤلؤ و جان صفاوت اوست ابر و دریا و کان سخاوت اوست

💡 از لطافت گرچه دانندت همی مانند عقل وز صفاوت گرچه خوانندت همی همتای جان

💡 چنان صفاوت مدح توام کند صافی که در دو عالم سازد روان من دیدار

💡 دل تو با صفاوت عقل است تن تو در لطافت جانست

💡 مستمعی گفت هان صفاوت بغداد چند صفت پرسی از صفای صفاهان

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز