لغت نامه دهخدا
شاه حسنی. [ ح َ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رستم بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. دارای 740 تن سکنه. آب آن از رودخانه فهلیان. محصول آن برنج و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
شاه حسنی. [ ح َ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان رستم بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. دارای 740 تن سکنه. آب آن از رودخانه فهلیان. محصول آن برنج و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
ده. از دهستان رستم بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون. آب: رودخان. فهلیان. محصول: برنج و حبوبات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو شاه حسنی و اهلی خراب کشتن خود به تیغ جور اگر او را نمیکشی ستم است
💡 خوش است از نظر لطف شاه حال گدا تو شاه حسنی و حال گدا نمی نگری
💡 بیک حکایت شیرین هلاک کن خسرو تو شاه حسنی ازو داد کوهکن بستان
💡 تو شاه حسنی و مهمان عاشق درویش مرنج از آنکه می و نقل دیر و زود آورد
💡 تو شاه حسنی و خلوت سرای توست دلم هزار سال به دولت درین سرا بنشین
💡 تو شاه حسنی و بر درگهت به بانک بلند کسی که لاف گدائی زدهست محتشم است