شاخست

لغت نامه دهخدا

شاخست. [ خ َ ] ( اِ ) یخنی. || خوراک. || ذخیره و توشه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شاخشت شود.

جمله سازی با شاخست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اصل آن شاخست هفتم آسمان اصل این شاخست از نار و دخان

💡 بر سر سرو سهی نسرین و سنبل کی شکفت تا چه شاخست آنکه او را برگ و بار دیگرست

💡 بقرآن کوه سنگین شاخ شاخست از آن روی زمین پر سنگلاخست

💡 بزن بیخی که آن را کفر شاخست ببر شاخی که آن را شرک بار است

💡 شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش تا چرا بند چنان موسی سر شانه برد

💡 شراب از کجا خورد؟! مطرب که بودش؟! که شاخست سرمست و ساغر شکوفه

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز