سپرم

لغت نامه دهخدا

سپرم. [ س ِ پ َ رَ / س َ رَ ] ( اِ ) مخفف سپرغم است که نوعی از ریحان باشد. ( برهان ) ( آنندراج ):
در و کوه و بیابان پر ز سپرم
کِه و مِه خسرو ودرویش خرم.زراتشت بهرام.در آن جمعی نشسته شاد و خرم
برسته نزدشان صد گونه سپرم.زراتشت بهرام. || گل همیشه جوان. ( برهان ) ( آنندراج ) ( اوبهی ):
چون سپرم نه میان بزم بنوروز
در مه بهمن بتاز و جان عدوسوز.رودکی.

فرهنگ عمید

= سپرغم

جمله سازی با سپرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر کجا تیر جفای تو، من آنجا سپرم هر کجا خوان هوای تو، من آنجا مگسم

💡 پیش حیات دوستان گر سپرم عجب‌تر آنک کز پس مرگ دشمنان در حزنم، دریغ من

💡 تا به مقصد سپرم کشتی مشتاقان را از خضر همت و از نوح نجاتم دادند

💡 از تو کام ار نبرم ره دیگر سپرم یار فیض است خدا حسبی الله کفی

💡 هر شب از دست غمت جان سپرم هر سحر زنده کند بوی توام

💡 به زیر پی سپرم سرش را چو سیر بود به گاه گُرسَنِگی زان که بشکنم ذقنم

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز