لغت نامه دهخدا
سبز گنبد. [ س َ گُم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آسمان است:
که آویخته ست اندرین سبز گنبد
مر این تیره گوی درشت کلان را.ناصرخسرو.
سبز گنبد. [ س َ گُم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از آسمان است:
که آویخته ست اندرین سبز گنبد
مر این تیره گوی درشت کلان را.ناصرخسرو.
آسمان.
کنایه از آسمان است
💡 بدین سبز گنبد بگو تا که اند چو گویی بگو تا ز بهر چه اند؟
💡 سپیده دم چو شهنشاه شرق کرد برون سر از دریچه این سبز گنبد دوار
💡 فرمان دهی که در خم چوگان حکم اوست آن گویهای زر که برین سبز گنبد است
💡 بدان سبز گنبد که بر خاک اوست زدادار باران رحمت نکوست
💡 ز بیداد این سبز گنبد گری نگویم بر ایشان که بر خود گری