سامان دادن
مترادفها
نظم دادن، ترتیب دادن، سامان بخشیدن
متضادها
بیسامان کردن، آشفتن
لغت نامه دهخدا
سامان دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نظم و ترتیب دادن. سر و صورت دادن:
خدایگانا گر بشنوی ز بنده خویش
مگر بعذر دهد کار خویش را سامان.فرخی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نظم دادن ترتیب دادن آراستن.
جمله سازی با سامان دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۳۱۳ ق دوباره برای سامان دادن به مناطق کردستان و کرمانشاه به آن ولایات برگشت.
💡 او توانست هیکسوس را براند و شکست دهد و آن گاه به نوبه و کنعان پرداخت. او آنگاه به سامان دادن به کارهای کشوری پرداخت. وی شکار، بهرهبرداری از معدن و راهها را دوباره باز نمود. او پروژههای ساختمانی بزرگی را به راه انداخت که تا پیش از آن در پادشاهی میانه پیشینهای نداشت. پروژههای او با ساخت واپسین هرمی که فرمانروایان بومی مصر ساختند به اوج خود رسید. اهمسه پایهگذار پادشاهی نو در مصر باستان بود.
💡 انجمن صنفی مطابق اساسنامه خود موظف به سر و سامان دادن اوضاع کسب و کارهای اینترنتی میباشد. انجمن صنفی کسب و کارهای اینترنتی در شهر تهران فعالیت میکند.