زفو

لغت نامه دهخدا

زفو. [ زُ ] ( اِ ) زبان را گویند و به عربی لسان خوانند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از جهانگیری ):
سه دیگر زدم بر میان زفوش
برآمد سبک جوش خون از گلوش.فردوسی ( از جهانگیری ).|| بهمان معنی زفر باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رجوع به زفر شود.

فرهنگ عمید

زفان، زبان.

فرهنگ فارسی

زبان را گویند و به عربی لسان خوانند

جمله سازی با زفو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داستان این رمان در زمان سلسله «یوآن» در قرن چهاردهم رخ می‌دهد، قهرمان رمان، «وایانگ شنگ» از معبد «اماروس» در ایالت «سیچوان» و از مجسمه بودا “معروف به برآورده کردن آرزوهاً ساخته «وو داوزی» با قدمتی ۸۰۰ ساله بازدید می‌کند، وایانگ با یک راهب «بودا هشانگ» ملاقات می‌کند؛ او حکمت خود را نشان می‌دهد. اما وایانگ می‌گوید که هدف راهب از زندگی نشستن روی زفو (سجاده) نماز و مراقبه است، در حالی که آرزوی او ازدواج با یک زن زیبا و نشستن بر روی یک سجادهٔ نفسانی است.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز