ماتمگری
مترادفها
سوگواری، عزاداری
متضادها
شادی، جشن
لغت نامه دهخدا
ماتمگری. [ت َ گ َ ] ( حامص مرکب ) سوکواری. عزاداری:
گرت رغبت آید که انده خوری
کنی سوکواری و ماتمگری.نظامی.
جمله سازی با ماتمگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این گفت و ره وثاق برداشت ماتمگری فراق برداشت
💡 مراسم ماتمگری در آن منطقه بسیار سنتی است و مردم با پوشیدن لباسهای سیاه و گریه کردن، برای از دست دادن عزیزان خود عزاداری میکنند.
💡 ماتمگری برای زمانی که یک قهرمان ملی از دنیا میرود، میتواند به یک رویداد اجتماعی بزرگ تبدیل شود که تمام ملت را متحد میکند.
💡 او در طول مدت ماتمگری طولانی، به سختی توانست با واقعیت تلخ از دست دادن همراه همیشگی خود و تمام خاطرات شیرینشان کنار بیاید.