لغت نامه دهخدا
ماباقی. ( از ع، اِ مرکب ) باقیمانده و بازمانده. ( ناظم الاطباء ). مابقی. رجوع به مابقی شود.
ماباقی. ( از ع، اِ مرکب ) باقیمانده و بازمانده. ( ناظم الاطباء ). مابقی. رجوع به مابقی شود.
باقیمانده و بازمانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زندگینامه وی یکی از آثار بسیار گرانبهایی است که تا الان برای ما باقی ماندهاست و شایستهاست با اعترافات سنت آگوستین و روسو و خاطرات گیبون و نیوتن مقایسه شود. این کتاب تقریباً در آسیا تنها مقام را دارد.
💡 ما خمارآلودگان را بی شرابی می کشد عمر ما باقی است، تا باقی است در مینا شراب
💡 درود خدا بر آن ساکن گوری باد که در مران بزیارتش رفتم، گوری که مومنی راستین را در خود دارد که با خداوند راستی بخرج داد و بمعرفتش نزدیک شد اگر زمانه میخواست یک تن صالح را برای ما باقی بگذارد، بی تردید عمرو، ابو عثمان را می نهاد.
💡 عیب است یکی آنکه نگردیم همی ما باقی چو شما، گرچه شما اصل بقائید
💡 کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی پر ده می راواقی آهسته که سرمستم
💡 در حضور او کسی ننشست تا فانی نشد گر سر مویی ز ما باقی بود تاوان کنیم