لغت نامه دهخدا
لاحول کنان.[ ح َ ک ُ ] ( ق مرکب ) لاحول گویان. رجوع به لاحول شود.
لاحول کنان.[ ح َ ک ُ ] ( ق مرکب ) لاحول گویان. رجوع به لاحول شود.
لاحول گویان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرتضی با دل افروخته لاحول کنان مصطفی با جگر سوخته حیران و حصور
💡 نسبت گل به رخش کردم و لاحول کنان گفت آری ورقی هم ز گلستان منست
💡 دیدم که همان شکر آلوده به زهر است لاحول کنان بوسه زدم خوان کرم را
💡 ای بی وفا زمانه و بد عهد روزگار، آخر بغلط یکی وفاکن. عجب تر آن که زاغ نیز از صحبت طوطی بجان بود و لاحول کنان میگفت: سزاوار من آنستی که با زاغی بر سر دیوار باغی همی رفتمی خرامان.