قافلگی
مترادفها
بسته شدن، قفل شدن
متضادها
موزون، آهنگین
لغت نامه دهخدا
قافلگی. [ ف ِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به قافله. آنها که در قافله هستند:
از که پرسند جز از مردم نیک وبد دهر
چون بر این قافلگی مردم سالار و سر است.ناصرخسرو.
جمله سازی با قافلگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از که پرسند جز از مردم نیک و بد دهر چون بر این قافلگی مردم سالار و سر است؟