قادره
مترادفها
توانمند، قادر، مقتدر
متضادها
ناتوانه، عاجز
لغت نامه دهخدا
( قادرة ) قادرة. [دِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث قادر. رجوع به قادر شود. || لیلة قادرة؛ شب نرم و آسان سیر. ( ناظم الاطباء ): بین ارضک و ارض فلان لیلة قادرة. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث قادر.
جمله سازی با قادره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از زاهدی برندی کردی کمال توبه جز پاکباز قادره ترک دعا که گوید
💡 او زنی بسیار با اراده و قادره است که میتواند به تنهایی تمام مسئولیتهای سنگین خانواده و مدیریت یک شرکت بزرگ را به بهترین شکل ممکن مدیریت کند.
💡 دولت باید از نظر اقتصادی قادره باشد تا بتواند در برابر بحرانهای جهانی ایستادگی کرده و رفاه و امنیت معیشتی شهروندان خود را به طور کامل تضمین نماید.
💡 این تکنولوژی جدید بسیار پیشرفته و قادره است که فرآیندهای پیچیده صنعتی را در کمترین زمان ممکن و با کمترین میزان خطای انسانی به انجام برساند.