قادر سخن
مترادفها
فصیح، گویا، خوشسخن
متضادها
لال، بیسخن
لغت نامه دهخدا
قادرسخن. [ دِ س ُ خ َ ]( ص مرکب ) چیره گفتار. سخنگو. گشاده زبان:
چنان قادرسخن شد در معانی
که بحری گشت در گوهرفشانی.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سخنگوی گشاده زبان.
جمله سازی با قادر سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان قادر سخن شد در معانی که بحری گشت در گوهرفشانی