فساء

لغت نامه دهخدا

فساء. [ ف ُ ] ( ع اِ ) گند. ( منتهی الارب ). || ( مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن. ( منتهی الارب ).
فساء. [ ف َس ْءْ ] ( ع مص ) دریدن جامه را. || به چوبدستی زدن بر پشت کسی. || بازداشتن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
فساء. [ ف َ س َءْ ] ( ع مص ) افساء گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سوء (۱۶۷ بار)ف (۲۹۹۹ بار)

جمله سازی با فساء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بکت عیونی علی شیونی فساء حالی و لاابالی که دانم آخر طبیب وصلت مریض خود را کند مداوا

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز