لغت نامه دهخدا
فریج. [ ف َ ] ( اِ ) رستنی و نباتی است که آن رااگر ترکی خوانند. ( برهان ). فریز. فریژ. فریژ. فژژ. ( از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به این کلمات شود.
فریج. [ ف َ ] ( اِ ) رستنی و نباتی است که آن رااگر ترکی خوانند. ( برهان ). فریز. فریژ. فریژ. فژژ. ( از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به این کلمات شود.
= فریز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایستگاه البدع یک ایستگاه تبادلی بین خط سبز و خط قرمز متروی دوحه است که در پارک البدع در منطقهٔ البدع واقع شدهاست. این ایستگاه همچنین به مشیرب، فریج بن محمود، الرمیله و الجسره خدماترسانی میکند.