فرو نشان
مترادفها
پایین آوردن، فرو بردن
متضادها
آشکار کردن، پدیدار کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{repressor} [زیست شناسی] مولکولی معمولاً پروتئینی که به وسیلۀ ژن ترازگر (regulator ) ساخته می شود و با اتصال به ورزگر، مانع رونویسی ورزۀ مربوط می شود
جمله سازی با فرو نشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیش که پرتو افگند، مهر به دشت خاوران؛ خیز و فرو نشان ز می، شعله شمع خاوری
💡 از شمع هلال دور کن نور وز مشعل خور فرو نشان ضو
💡 شهوت فرو نشان و به کنجی فرو نشین منشین بر اسپ غدر و طمع را مده لگام
💡 ماه رخا پرده ز آفتاب برانداز وین همه فتنه فرو نشان که توانی
💡 خاک زمین او شدم، آتش ما فرو نشان آب ز کار ما بشد، باد در آن سرا مهل
💡 او سعی کرد تمام احساسات و غمهای خود را در اعماق قلبش فرو نشان دهد تا دیگران متوجه ضعف او نشوند.
💡 داستانهای قدیمی همیشه شخصیتهایی دارند که رازهای بزرگی را در پس چهرههای بسیار آرام و خونسرد خود فرو نشان میدهند.
💡 در آن فضای پرتنش سیاسی، هیچکس حاضر نبود نظرات واقعی خود را بیان کند و همگی حقیقت را فرو نشان میدادند.