لغت نامه دهخدا
( فرادة ) فرادة.[ ف ِ دَ ] ( ع مص ) تنها شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
( فرادة ) فرادة.[ ف ِ دَ ] ( ع مص ) تنها شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی دوگوش فراده بدین چکامهٔ نغز کهکارنامه شاهست و بارنامه من
💡 مرا بشناس ارنتوانی آشنائی فراده، ارنتوانی درمن آویز من بمگذار! دانی کی من بشناسی که فردا نیت من بدانی و بپذیری. که من نور خود در دل تو قدح کنم یعنی در دل تو او گنم و تا دانی که من آن کنم، ترا شک نماند. انرا نشانی است روشن «تر، از روز روشن» که بر تو پوشیده نبود نور آن وضیای آن. شوب و شک از دل تو بیرون کند گر آن نبود آشنائی فراده و آشنائی جوی از من.
💡 تن فراده، که بامضای قضا نکند هیچ سود حرب و هرب