فراخ کرد

مترادف‌ها

گسترش دادن، وسعت دادن

متضادها

تنگ کردن، محدود کردن

لغت نامه دهخدا

فراخ کرد. [ ف َ ک َ ] ( ص مرکب ) فراخ کرت. رجوع به فراخ کرت شود.

فرهنگ فارسی

فراخ کرت

جمله سازی با فراخ کرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شه بر او خواند آفرین بسیار دست و بالش فراخ کرد به کار

💡 کان زمین و آسمان بس فراخ کرد از تنگی دلم را شاخ شاخ

💡 او سعی کرد با باز کردن تمام پنجره‌ها، فضای اتاق را فراخ کرد تا هوای تازه و نور به درون بیاید.

💡 نویسنده با استفاده از توصیفات بسیار دقیق، توانست فضای داستان را فراخ کرد و دنیایی بسیار مهیج برای خوانندگان خلق کند.

💡 شرکت‌های بزرگ تلاش می‌کنند با گسترش فعالیت‌های خود، بازار مصرف را فراخ کرد و سهم بیشتری از اقتصاد به دست آورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران