لغت نامه دهخدا
فراخ حوصله. [ ف َ ح َ / حُو ص ِ ل َ / ل ِ] ( ص مرکب ) کنایت از بردبار و باوقار. ( آنندراج ).
فراخ حوصله. [ ف َ ح َ / حُو ص ِ ل َ / ل ِ] ( ص مرکب ) کنایت از بردبار و باوقار. ( آنندراج ).
بردبار، باوقار، باحوصله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رادی که بخشش دل و جان ننگ نایدش بحر فراخ حوصله را تنگ نایدش
💡 تویی که دولت تو آن فراخ حوصله است که هر دو کون به یک لقمه در دهان افکند
💡 فتح فراخ حوصله را مملکت به کام امید چشم گرسنه را عیش در کنار
💡 ز مهر میم تو وز جور جیم تو هستم فراخ حوصله چون جیم و تنگدل چون میم
💡 اگر دلی چو خمت نیست سر به خشت مزن فراخ حوصله تاب شراب میآرد