لغت نامه دهخدا
غیب نما. [ غ َ / غ ِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) یا غیب نمای. آنچه غیب را نشان دهد. نشان دهنده نهان. رجوع به غَیب و غیب نمای شود.
غیب نما. [ غ َ / غ ِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) یا غیب نمای. آنچه غیب را نشان دهد. نشان دهنده نهان. رجوع به غَیب و غیب نمای شود.
نشان دهندۀ نهان، آنچه غیب را نشان دهد: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد / ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد (حافظ: ۲۴۴ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آدمی آینه غیب نما بود جهول کور بود آینه غیب نما را نشناخت
💡 از دل غیب نما نقش خط و خال بشوی روی آیینه نشاید که منقش باشد
💡 به رسم تذکره در باب حال خویش دو فصل به عز عرض ضمیر منیر غیب نما
💡 آیینه غیب نما پیش داشت جلوه نمایی همه با خویش داشت
💡 جز دردل ما صورت او نقش نبندد کاین آینه غیب نما جام جم اوست