غوغاگر
مترادفها
آشوبطلب، شورشی، هیاهوکننده
متضادها
صلحجو، آرامبخش
لغت نامه دهخدا
غوغاگر. [ غ َ / غُو گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه فتنه و غوغا جوید. غوغاطلب. فتنه گر. آشوب طلب. رجوع به غوغا شود.
فرهنگ عمید
آشوبگر، فتنه گر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه فتنه جوید غوغا طلب فتنه گر.
جمله سازی با غوغاگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوبهارا! چقدر خیره و رُک حرف زنی سخت بَدمَسلَک و غوغاگر و شورش فکنی
💡 هرزهگردان از هوای نفس خود سرگشتهاند گر نخیزد باد غوغاگر غبار آسوده است