غریبانه

لغت نامه دهخدا

غریبانه. [ غ َ ن َ / ن ِ] ( ص نسبی ) درخور غریب. منسوب به غریب:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم.حافظ.|| هر چیزسزاوار به گدائی و مفلسی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. درخور غریب: نماز شام غریبان چو گریه آغازم / به مویه های غریبانه قصه پردازم (حافظ: ۶۶۶ ).
۲. (قید ) به روش غریبان، مانند غریبان.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) در خور غریب: مویه های غریبانه ۲ - هر چیز سزاوار بگدایی و مفلسی ۳ - بطرز غریبان: غریبانه رفتار می کند.

جمله سازی با غریبانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگفت این دو دیده به هم برنهاد غریبانه بر خاک ره سرنهاد

💡 چه حیرت گر از خود حذر می‌کنم؟ به خود هم غریبانه سر می‌کنم

💡 گرمی نمانده در دل پروانه مشربان باید چو شمع لاله، غریبانه سوختن

💡 مرغی که شد ز دام تو آزاد در بهشت سر زیر بال خویش غریبانه می برد

💡 بیگانگیم سوخت ز بیداد تو فریاد مستانه جوابی که غریبانه سلامی است

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز