لغت نامه دهخدا
عظیم القدر. [ ع َ مُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) بزرگ قدر و مرتبه. ( ناظم الاطباء ). بزرگ مرتبه. ( فرهنگ فارسی معین ): وی [ قاضی خان صدر ] از سادات عظیم القدر سیفی حسنی بود. ( عالم آرای عباسی ج 2 ص 966 ).
عظیم القدر. [ ع َ مُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) بزرگ قدر و مرتبه. ( ناظم الاطباء ). بزرگ مرتبه. ( فرهنگ فارسی معین ): وی [ قاضی خان صدر ] از سادات عظیم القدر سیفی حسنی بود. ( عالم آرای عباسی ج 2 ص 966 ).
بزرگ قدر، بزرگ مرتبه.
بزرگ قدر بزرگ مرتبه: وی قاصی خان صدر از سادات عظیم القدر سیفی حسنی بود.
بزرگ قدر و مرتبه بزرگ مرتبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ ای القسم، بنجوم القرآن قسم عظیم القدر لو تعلمون.
💡 چنین جرمی عظیم القدر ای دوست نگردد از پی مشتی رگ و پوست