لغت نامه دهخدا
عربشه. [ ع َرَ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لک بخش قروه شهرستان سنندج، ناحیه ای است جلگه، 160 تن سکنه دارد. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
عربشه. [ ع َرَ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لک بخش قروه شهرستان سنندج، ناحیه ای است جلگه، 160 تن سکنه دارد. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسرو عادل عربشه آنکه عجم را گشت مصفا ز تیغش آب مروق
💡 شهباز آستانه عشرت عربشه آن کاو بر بال بوم بندد خاصیت همائی