عدال

لغت نامه دهخدا

عدال. [ ع ِ ] ( ع مص ) با چیزی برابر آمدن. ( منتهی الارب ). || خمیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بازگردیدن از کسی. ( منتهی الارب ). || اندازه کردن میان دو چیز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بازگردیدن. ( منتهی الارب ). || توقف نمودن. || هم وزن کردن و برابر گردانیدن چیزی را به چیزی. || با کسی سوار شدن در کجاوه. || متردد بودن در اختیار یکی از دو امر که پیش آید کسی را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

با چیزی برابر آمدن خمیدن

جمله سازی با عدال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا که گویند زاهل علم کسی درفقیهی عدال نعمان شد

💡 شادی تو باد ای حریم گیتی از عدال تو امن حرم گرفته

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز