لغت نامه دهخدا
عالم گشایی. [ ل َگ ُ ] ( حامص مرکب ) جهانگشایی. کشورگیری:
برفتن دگرباره لشکر کشید
به عالم گشائی علم برکشید.نظامی.به عالم گشائی فرشته وشی
نه عالم گشائی که عالم کشی.نظامی.
عالم گشایی. [ ل َگ ُ ] ( حامص مرکب ) جهانگشایی. کشورگیری:
برفتن دگرباره لشکر کشید
به عالم گشائی علم برکشید.نظامی.به عالم گشائی فرشته وشی
نه عالم گشائی که عالم کشی.نظامی.
جهانگشایی کشور گیری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلک عقل از تیر او عالم گشایی یافتست تیر چرخ از کلک او عالم ستانی آمدست
💡 به رفتن دگر باره لشگر کشید به عالم گشایی علم برکشید
💡 کجاست شهرت من پای در رکاب آرد هنوز اول عالم گشایی سخن است!