طرف گیری

مترادف‌ها

جانبداری، طرفداری، حمایت

متضادها

بی‌طرفی

لغت نامه دهخدا

طرف گیری. [ طَ رَ گی ] ( حامص مرکب ) جانب داری. حمایت. طرفداری.

جمله سازی با طرف گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیش ما از راستی، یک پله دارد کوه و کاه کس طرف گیری نجوید یک جو از میزان ما

💡 در جلسات رسمی و مذاکرات دیپلماتیک، مدیران باید از هرگونه طرف‌گیری نسبت به منافع شخصی یا گروه‌های خاص خودداری کرده و بر عدالت تمرکز کنند.

💡 من هرگز دوست ندارم در اختلافات دوستانم طرف‌گیری کنم، زیرا معتقدم شنیدن هر دو روایت برای درک بهتر حقیقت و حفظ دوستی بسیار ضروری است.

💡 معلم سعی می‌کرد با بی‌طرفی کامل مدیریت کلاس را بر عهده بگیرد تا هیچ دانش‌آموزی احساس نکند که او با دیگری طرف‌گیری می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران