طرب کردن

مترادف‌ها

شاد شدن، کیف کردن، لذت بردن

متضادها

غمگین شدن، اندوهگین شدن

لغت نامه دهخدا

طرب کردن. [ طَ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شادی کردن. خوشدلی کردن. فیریدن: اگر داری طرب کن و اگر نداری طلب کن. ( خواجه عبداﷲ انصاری ).
با دوست به خرگاه طرب کردن عشاق
خوشتر بود اکنون و طرب کردن گلزار.امیرمعزی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شادی کردن خوشحالی نمودن فریبیدن.

جمله سازی با طرب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای پادشه عصر طرب کن به چنین وقت کایّام طرب کردن و هنگام عصیرست

💡 گاه است طرب کردن و بر دست گرفتن آن بادهٔ روشن‌که بود زادهٔ انگور

💡 صفت موسم نوروز و طرب کردن شاه بزم دریا و کف دست چو ابر نیسان

💡 کریما تا ترا دیدم چنانم که کاری جز طرب کردن ندانم

💡 دست شادی و طرب کردن و می خوردن برد او چنان میر و منش راست بمانند ندیم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران