لغت نامه دهخدا
طرایف گر. [ طَ ی ِ گ َ] ( ص مرکب ) ترتیب دهنده طرایف. طرایفی:
گه معصفرپوش گردد گه طبرخون تن شود
گاه دیباباف گردد گه طرایف گر شود.قطران ( در وصف ِ آتش سده ).
طرایف گر. [ طَ ی ِ گ َ] ( ص مرکب ) ترتیب دهنده طرایف. طرایفی:
گه معصفرپوش گردد گه طبرخون تن شود
گاه دیباباف گردد گه طرایف گر شود.قطران ( در وصف ِ آتش سده ).
( صفت ) آن که طرایف سازد.
گه معصفر پوش گردد که طبر خون تن شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه معصفر پوش گردد گه طبر خون تن شود گاه دیبا باف گردد گه طرایف گر شود