لغت نامه دهخدا
طاقدار. ( نف مرکب ) دارنده طاق. رجوع به طاق شود. || ایوان دار. || مجازاً نگهبان و محافظ:
دین را که بود تو طاقداری
زین گونه چهار طاق داری.نظامی.
طاقدار. ( نف مرکب ) دارنده طاق. رجوع به طاق شود. || ایوان دار. || مجازاً نگهبان و محافظ:
دین را که بود تو طاقداری
زین گونه چهار طاق داری.نظامی.
(ص فا. ) = طاق دارنده: ۱ - آن چه دارای طاق است. ۲ - دارای ایوان. ۳ - مجازاً: نگهبان، محافظ.
( صفت ) ۱ - آن چه دارای طاق است. ۲ - دارای ایوان. ۳ - نگهبان محافظ.
طاق دارنده:
آن چه دارای طاق
دارای ایوان.
مجازاً: نگهبان، محافظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بابالبحر (دروازهٔ دریا) همچنین شناخته با پرته دو فرانس (دروازهٔ فرانسه) دروازهای در شهر باستانی تونس پایتخت تونس است. این دروازه به نشانهٔ جداسازی مدینه تونس از اروپا در گذشته بوده است. دروازه از یک گذرگاه طاقدار که در بالای دیواره کنگرهدار است ساخته شده است.