صیح

لغت نامه دهخدا

صیح. [ ص َ ] ( ع اِ ) آواز بلند حسب طاقت. ( منتهی الارب ). قولهم غضب من غیرصیح و لا نفر؛ یعنی خشمگین شد بخشم میانه، نه کم و نه بسیار، فالصیح القلیل و النفر الکثیر. و لقیته قبل کل صیح و نفر؛ یعنی پیش از طلوع فجر. فالصیح الصباح و النفر التفرق. ( منتهی الارب ). || ( مص ) آواز کردن. ( منتهی الارب ). بانگ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). آواز کردن بمنتهی قوت. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

آواز بلند حسب طاقت

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۳(بار)

جمله سازی با صیح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به بین آن لحظه اندر صنع باری که نوری میدمد در صیح تاری

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز