صومعه دار
مترادفها
راهب، زاهد
لغت نامه دهخدا
صومعه دار. [ ص َ / صُو م َ ع َ / ع ِ ]( نف مرکب ) دارنده صومعه. راهب. رهبان:
تنهاروی ز صومعه داران شهر قدس
گه گه کند بزاویه خاکیان مقام.خاقانی.حافظ بکوی میکده دایم بصدق دل
چون صوفیان صومعه دار از صفا رود.حافظ.نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند.حافظ.
فرهنگ عمید
راهب، زاهد: نقدها را بُوَد آیا که عیاری گیرند / تا همه صومعه داران پی کاری گیرند (حافظ: ۳۷۶ ).
* صومعه داران فلک: [قدیمی، مجاز] ملائکه، فرشتگان.
فرهنگ فارسی
دارنده صومعه
جمله سازی با صومعه دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حافظ به کوی میکده دایم به صدقِ دل چون صوفیانِ صومعه دار از صفا رود
💡 گر کند چشم تو بر گوشه نشینان نظری مستی و عربده در صومعه دار اندازد
💡 آن صومعه دار با زندگی بسیار ساده و خلوت خود، تمام روزهایش را به عبادت، مطالعه متون مقدس و تأمل در عظمت خلقت میگذراند.
💡 در روایتهای تاریخی، صومعه دار مسئول حفظ کتابهای قدیمی و مراقبت از آرامش محیط مقدس در آن منطقه کوهستانی و دورافتاده بود.
💡 او تصمیم گرفته بود مانند یک صومعه دار واقعی، از هیاهوی شهر فاصله بگیرد و در سکوت مطلق به دنبال آرامش روحی باشد.