صداء
واژهٔ صداء در متون کهن عربی دارای معانی و کاربردهای گوناگونی است. در کاربرد نخست، به عنوان اسم عام به معنای زنگار آهن و مس یا هر گونه آلودگی ناشی از اکسیدشدن فلزات به کار رفته است. همچنین در برخی متون، به مادهای تزئینی یا دارویی اشاره دارد که در چشم کشیده میشود. از این واژه به صورت وصفی نیز برای توصیف فردی با بدن نازک و اندامی لطیف استفاده شده است.
در حیطهٔ اسم خاص، صداء نام چاه یا چشمهای مشهور در عربستان پیش از اسلام ذکر شده که آب آن از شیرینترین آبها دانسته میشده است. افزون بر این، نام قبیلهای است کهن در منطقهٔ یمن که نسب آن به صداء بن یزید بن حرب از تبار کهلان میرسد و افراد منتسب به این قبیله با نسبت صدائی شناخته میشدهاند. در حوزهٔ ادبی و توصیفات شاعرانه، ترکیب کتیبة صداء برای توصیف لشکری مجهز و سنگیناسلحه به کار رفته است که زرهپوشان آن چنان انبوه اند که گویی بوی زنگار آهن از آنان به مشام میرسد. این کاربرد استعاری، تصویری رسا از هیبت و آمادگی رزمی یک سپاه را در ذهن بازتاب میدهد.
مترادفها
صدا، بانگ، نوا
لغت نامه دهخدا
( صدآء ) صدآء. [ ص َدْ ] ( ع ص ) تأنیث اصدَاء. اسب ماده کمیت. ( منتهی الارب ).
صدآء. [ ص َدْ ] ( اِخ ) چاهی است یا چشمه ای است که شیرین تر از آن آبی در عرب نیست. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ). و رجوع به صَدّاء شود.
صدآء. [ ص َدْ ] ( ع ص ) کتیبة صدآء؛ لشکر غرق آهن که از آن بوی زنگ آید. ( منتهی الارب ). و در قطر المحیط کتیبة صدأی ضبط کرده است.
صداء. [ ص ُ ] ( اِخ ) نام قبیله ای است به یمن. ( منتهی الارب ) ( الانساب سمعانی ).
صداء. [ ص ُ ] ( اِخ ) ابن یزیدبن حرب از کهلان. جدی جاهلی است فرزندان وی از قبائل یمن اند و نسبت بدو صدائی است. ( الاعلام زرکلی ص 429 ).
صداء. [ ص َدْ دا ] ( اِخ ) چاهی است یا چشمه ای است که شیرین تر از آن آبی در عرب نیست. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ). رجوع به صَدآء شود.
صداء. [ ص َ دَ ] ( ع اِ ) زنگ آهن و مس و جز آن. ( منتهی الارب ). زنگار آهن. ( بحر الجواهر )( مهذب الاسماء ) ( دهار ): جام جهان نمای از خجلت او صَدَاء پذیرفته است. ( سندبادنامه ص 256 ). || زنگک که در چشم کشند. ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) مرد نازک بدن لطیف اندام. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با صداء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر ز الفاظ اهل فقر غین است که آن باشد صداء و دون رین است