صد مرده

لغت نامه دهخدا

صدمرده. [ ص َ م َ دَ / دِ ] ( ص نسبی مرکب، ق مرکب ) بقدر صدمرد. به اندازه صد مرد:
اگر زاید بود صدمرده کوشد
که تو بیرون کنی تا او بپوشد.نظامی.

فرهنگ فارسی

به قدر و اندازه صد مرد.

جمله سازی با صد مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برداشته صد مرده سر از خاک همانا ظاهر شده از باد صبا معجز عیسی ست

💡 تو مریم حیاتی گر معجزات خواهی صد مرده در زمانی از لب به جان رسانی

💡 دهد صد مرده را جان از تکلم به احیا لعل او رشک مسیحاست!

💡 مؤذن از راحت شب دل کنده کرده صد مرده به یا حی زنده

💡 بیک جرعه صد مرده را زنده سازد لب جانفزایت که آب حیاتست

💡 بندگان حضرت نقاش باشی کلک بی جانش کند صد مرده احیا

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز