صبوری کردن

لغت نامه دهخدا

صبوری کردن. [ ص َ ک َ دَ] ( مص مرکب ) شکیبائی ورزیدن. صبر کردن:
گفتم تو چه دانی که شب تیره چه زاید
بشکیب و صبوری کن تا شب بنهد بار.فرخی.زبان گر بگرمی صبوری کند
ز دوری کن خویش دوری کند.نظامی.همی گفتش صبوری کن که آخر
بکام دل رسد یک روز صابر.( ویس و رامین ).صبوری کرد با غمهای دوری
هم آخر شادمان شد زآن صبوری.نظامی.یک امشب را صبوری کرد باید
شب آبستن بود تا خود چه زاید.نظامی.صبوری کرد روزی چند در کار
نمود آنگه که خواهم گشت بیمار.نظامی.گویند بدوری بکن از یار صبوری
در مهر تفاوت نکند بعد مسافت.سعدی.بیچاره صبوری چکند گر نکند
خرسندی عاشقان ضروری باشد.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شکیبایی ورزیدن صبر کردن.

جمله سازی با صبوری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به آید مردن از خواری کشیدن صبوری کردن و تلخی چشیدن

💡 ای سنایی در فراقش صابری را پیشه گیر جز صبوری کردن اندر عاشقی تدبیر چیست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز