لغت نامه دهخدا
صبوحیان. [ ص َ ] ( اِ مرکب ) مفرد آن صبوحی، منسوب به صبوح. صبوحی خورندگان:
گرچه صبوح فوت شد کوش که پیش از آفتاب
زآن می آفتاب وش یاد صبوحیان کنی.خاقانی.
صبوحیان. [ ص َ ] ( اِ مرکب ) مفرد آن صبوحی، منسوب به صبوح. صبوحی خورندگان:
گرچه صبوح فوت شد کوش که پیش از آفتاب
زآن می آفتاب وش یاد صبوحیان کنی.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آبی در ده صبوحیان را کز عشق به سینه آتشینیم
💡 صبحست خیز کاین نفس از گلشن بهشت بزم صبوحیان سحر خیز خوشترست
💡 معطّرست دماغ معاشران ز بخار معنبرست مشام صبوحیان ز بخور
💡 خوش وقت صبوحیان شبخیز بر دست گرفته آتش تیز
💡 بهر صبوحیان سحر خیز شب نشین از آتش جگر دل بریان کباب کن
💡 چون مرغ چمن برآورد بانگ هزار نوشند صبوحیان مِی نوشگوار