شکرخوار

لغت نامه دهخدا

شکرخوار. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ خوا / خا] ( نف مرکب ) شکرخورنده: طوطی شکرخوار. ( فرهنگ فارسی معین ). شکرخای. ( آنندراج ). شیرین گفتار:
تو نیز آموختی از شاه ایران کز خداوندی
نمی پرسد که ای طوطی شکّرخوار من چونی.خاقانی.و رجوع به شکرخای شود.

فرهنگ عمید

شکرخور، خورندۀ شکر.

جمله سازی با شکرخوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای غم اگر زر شوی ور همه شکر شوی بندم لب گویمت خواجه شکرخوار نیست

💡 ز شاخ سرو طوطی شکرخوار برآورده فغان از شکریار

💡 کانِ شکرهاست او، مستیِ سرهاست او ره نبَرد با وی آنک مرغ شکرخوار نیست

💡 ز شکرت شد دهان من شکرخوار ز مدحت شد زبان من گهربار

💡 طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز