لغت نامه دهخدا
شوارد. [ ش َ رِ ] ( ع ص، اِ )ج ِ شاردة. رمندگان و پریشانی ها. در ترجمه مقامات حریری نوشته که شوارد در لغت جمع شاردة است بمعنی شیرماده رمنده و گریزنده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
- شوارد لغت؛ لغات غریب و نادر. ( از اقرب الموارد ). شواذ از لغت. لغتهای خارج از قیاس. ( یادداشت مؤلف ).
شوارد. [ ش َ / ش ُ رِ ] ( اِ ) به فارسی اسم حباری است و به قولی سرخاب و نیز بوقلمون را نامند که آن را ابوالبراقش و ابوالبراق نامند. ( از فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به شوات و شوار شود.