لغت نامه دهخدا
شهه. [ ش ِ هََ / هَِ ] ( اِ ) مخفف شیهه که صدای اسب باشد و بعربی صَهیل خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). شیهه و صدای اسب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شیهه شود.
شهه. [ ش ِ هََ / هَِ ] ( اِ ) مخفف شیهه که صدای اسب باشد و بعربی صَهیل خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). شیهه و صدای اسب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شیهه شود.
شیهه، بانگ اسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان جاستون شهه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳ نفر (۶خانوار) بودهاست.
💡 بسست بخت شهه و عون خواجه ناظم ملک نه جهد لشکر باید نه رنج تیغ و تبر
💡 این روستا در دهستان جاستون شهه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴ نفر (۹خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان جاستون شهه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۴ نفر (۶ خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان جاستون شهه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بودهاست.