شملید

لغت نامه دهخدا

شملید. [ ش َ ] ( اِ ) شملیت. شلمیز. حلبه و شمبلیله. ( منتهی الارب ). رستنی باشد که آن را به عربی حلبه گویند. ( از برهان ) ( آنندراج ). حلبه. ( نصاب الصبیان ). شملیز. شنبلیت. شنبلید. شمبلید. حلبة. شنبلیله. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شملیت و مترادفات دیگرشود. || گلی زرد و خوشبو. ( منتهی الارب ) ( از برهان ).

فرهنگ عمید

= شنبلیله

جمله سازی با شملید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز مغز کنجد و شملید و خشخاش زده نقشی بر آن خوش تر ز نقاش

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز