شطوط

لغت نامه دهخدا

شطوط. [ ش َ ] ( ع ص ) شطوطی. ماده شتر بزرگ و درازکوهان. ج، شطائط. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). آن اشتر که هر دو پهلوی کوهان او بزرگ بود. ( مهذب الاسماء ). رجوع به شطوطی شود.
شطوط. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَطّ. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به شط شود.
شطوط. [ ش ُ ] ( ع مص ) مصدر به معنی شَطّ. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). دشوار کردن بر کسی و ستم نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).رجوع به شط شود. || دور شدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) ( المصادر زوزنی ).

فرهنگ عمید

= شط

فرهنگ فارسی

( اسم ) رود بزرگ که وارد دریا شود جمع: شطوط.
مصدر به معنی شط دشوار کردن بر کسی و ستم نمودن یا دور شدن.

جمله سازی با شطوط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنهاده در مسیل حوادث هزار سد بربسته بر شطوط نوائب دو صد پلی

💡 دوم: خطه خاک محسوس با آنچه در آن هست از بلندی و پستی و کوه و دریا و بیابان و صحرا و شطوط و انهار و معادن و اشجار و نباتات و حیوانات و جمادات.

💡 و من الدلائل ان یراء مشمرا فی خرقتین علی شطوط الساحل

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران