لغت نامه دهخدا
شاه فرید. [ ف َ ] ( اِخ ) یا شاه آفرید یا شاهفرند. نام دختر فیروزبن یزدجرد بود که او را حجاج بن یوسف ثقفی به زنی برد. ( از ابن خلکان در شرح حال زین العابدین علی بن الحسین ع ). و رجوع به شاهفرند شود.
شاه فرید. [ ف َ ] ( اِخ ) یا شاه آفرید یا شاهفرند. نام دختر فیروزبن یزدجرد بود که او را حجاج بن یوسف ثقفی به زنی برد. ( از ابن خلکان در شرح حال زین العابدین علی بن الحسین ع ). و رجوع به شاهفرند شود.
اسم: شاه فرید (دختر) (فارسی)
معنی: شاه آفرید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آفتاب از بهر آن شاه فرید بارهٔ گردون به زیر زین کشید
💡 بود در دور خویش شاه فرید خنک آنکس که روی خوبش دید
💡 از سوزش سودای تو ای شاه فرید دارم دل ریش را نمکسود قدید