لغت نامه دهخدا
شاه سیم. ( اِ مرکب ) سیم ممتاز از دیگر سیمها. سیم تناورتر. که سیمهای دیگر از آن منشعب و جداگردد. مادر سیم. ام الاوتار. ( از یادداشت مؤلف ). || سیم پرقوه تر از الکتریک. ( یادداشت مؤلف ). که قابلیت حمل الکتریسته بیشتر داشته باشد.
شاه سیم. ( اِ مرکب ) سیم ممتاز از دیگر سیمها. سیم تناورتر. که سیمهای دیگر از آن منشعب و جداگردد. مادر سیم. ام الاوتار. ( از یادداشت مؤلف ). || سیم پرقوه تر از الکتریک. ( یادداشت مؤلف ). که قابلیت حمل الکتریسته بیشتر داشته باشد.
سیم ممتاز از دیگر سیمها سیم تناور تر.
💡 نخست یاری یزدان دوم عنایت شاه سیم کفایت حکام در نظام امور
💡 زان دم که شاه سیم فشاند به روز بذل برگ شکوفه کرد زمین چمن سپید