لغت نامه دهخدا
شانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از شاندن. رجوع به شاندن شود:
از بنفشه مرز او چون شانده بر زنگار نیل
از شکوفه شاخ او چون هشته بر مینا گهر.قطران.بدسگال تو رنجه دارد جان
شانده در دل ز غم نهال از تو.سوزنی.
شانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از شاندن. رجوع به شاندن شود:
از بنفشه مرز او چون شانده بر زنگار نیل
از شکوفه شاخ او چون هشته بر مینا گهر.قطران.بدسگال تو رنجه دارد جان
شانده در دل ز غم نهال از تو.سوزنی.
نعت مفعولی از شاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بنفشه مر ز او چون شانده بر زنگار نیل از شکوفه شاخ او چون هشته بر مینا گهر
💡 رخش در نازکی بر باد داده صفحه گل را قدش در چابکی بر خاک شانده سرو رعنا را
💡 انگوری از شمال با سنگ شانده و بادرزار و از شمال شرق با داود زیرک و از شرق با بیلاو هم مرز است. حوتقول در غرب انگوری قرار دارد و کوههای بال نه کوه در شمال غربی انگوری قرار دارد. دره الغیزار در جنوب است که به ولایت گلان میرسد.