شاقی
مترادفها
شوخی، شیطنت، بازیگوشی
متضادها
جدی، باوقار، متین
لغت نامه دهخدا
شاقی. ( ع اِ ) تندی کوه بیرون جسته دراز که نتوان بدان رسید. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). ج، شواق و شقیان. || ( ص نسبی ) منسوب به شهر شاقة. رجوع به شاقه شود.
شاقی. [ شاق قی ] ( حامص ) دشواری. سختی. چگونگی شاق. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دشواری سختی چگونگی شاق
جمله سازی با شاقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شکستن شاقی بزم است هشدار می و مینا و جام اینجا نرنگیست
💡 در هر باغ از برف و شاقی و نقیبی است بر هر شاخ از زاغ خروشی و نعیبی است
💡 خورشید که کمترین و شاقی ست در موکب تو دوان به تعجیل
💡 جوش سودای غم دل پایم از جا میبرد شاقی آن شربت کرم فرما که سودا میبرد
💡 زود ترتیب نام و نانش کن کت و شاقی ز نو در افزودست
💡 پسر کوچک خانواده همیشه با کارهای شاقی و بازیهای شیطنتآمیز خود باعث میشد که اعضای خانواده با خندهها، لحظات بسیار جالبی را در خانه تجربه کنند.
💡 او با رفتارهای شاقی و شوخیهای بیموقع خود، توانست جو سنگین جلسهی رسمی را عوض کند و باعث شود همه با لبخند به صحبتها ادامه دهند.
💡 نباید اجازه داد که رفتارهای شاقی و بازیهای کودکانه باعث ایجاد مزاحمت برای دیگران شود یا نظم و آرامش محیطهای آموزشی را به شدت مختل کند.