شاخ گیسو

لغت نامه دهخدا

شاخ گیسو. [ خ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از پاره ای موی است که یکجا در سر جمع شده باشد. ( برهان قاطع ). کنایه از پاره ای موی یکسو شده باشد و آن را به هندی لت گویند. ( انجمن آرای ناصری ). جعد و حلقه های زلف و کاکل. ( ناظم الاطباء ):
ز هر سو شاخ گیسو شانه میکرد
بنفشه بر سر گل دانه میکرد.نظامی ( از انجمن آرای ناصری ).چو آید برقص آن بت خوش ادا
شود زیورش ارغنون از صدا.
گل عیش از گلبن روی او
بر ذوق از شاخ گیسوی او.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از پاره موی است که یکجا در سر جمع شده باشد.

جمله سازی با شاخ گیسو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرو پوشید گل‌ناری پرندی بر او هر شاخ گیسو چون کمندی

💡 ز هر سو شاخ گیسو شانه می‌کرد بنفشه بر سر گل دانه می‌کرد

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز