شاخ نبات

لغت نامه دهخدا

شاخ نبات. [ خ ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنچه بصورت شاخ در کوزه های نبات بر رشته ها بسته شود. ( غیاث اللغات ). شاخه هایی از نبات متبلور که درون کاسه نبات بندد. ظاهراً شاخ قند نیز همین باشد. ( آنندراج ). شاخ شکر. رجوع به شاخ شود:
بلبل از عشق ز گل بوسه طمع کرد چه گفت
بشکن شاخ نبات و دل ما را مشکن.مولوی ( از آنندراج ).حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است.حافظ.این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند.حافظ.
شاخ نبات. [ خ ِ ن َ ] ( اِخ ) نام افسانه ای معشوقه خواجه شیراز. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نام افسانه معشوقه خواجه شیراز

فرهنگ اسم ها

اسم: شاخ نبات (دختر) (فارسی، عربی)
معنی: شاخ ( فارسی ) + نبات ( عربی )، شاخ شکر، نام افسانه ای معشوقه حافظ شیرازی

جمله سازی با شاخ نبات

💡 اگر به هیچ نگیرم رواست شاخ نبات که لعل خسرو شیرین لبان شکر بار است

💡 هر کجا جلوه کنی سبز شود شاخ نبات همچو طوطی مگر از کان شکر می‌آیی

💡 طوبی شود ز غصه چو شاخ نبات خشک چون رود مطربان نشود گر فرات خشک

💡 شود از بردن نام تو زبان شاخ نبات همچو طوطی ز بیابان شکر آمده‌ای

💡 بهر حلاوت حیات تن به نبات عشق ده چوب چو در شکر رسد شاخ نبات می‌رسد

💡 چون به سخن دم زند طوطی طبع خوشم کز شکر آرد به بار شاخ نبات سخن