سیاه کاسه

لغت نامه دهخدا

سیاه کاسه. [ سیا س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) بخیل. ممسک. رذل. بدبخت. ( برهان ). کنایه از ممسک و بخیل. ( آنندراج ):
در جنب کفت سیاه کاسه
حاشا فلک کبودجامه.انوری.وز دهر سیاه کاسه در کاسم
صدساله غم است شرب یک روزه.خاقانی.بگذار تا بخط و کفت اقتدا کنند
شام سیاه کاسه و صبح سپیدپی.شمس الدین طبسی.رجوع به سیه کاسه شود.

فرهنگ معین

(سَ یا س ) (ص مر. ) بخیل.

فرهنگ عمید

بخیل، خسیس، فرومایه: چرخ سیاه کاسه خوان ساخت شبروان را / نان سپید او مه و نان ریزه هاش اختر (خاقانی: ۱۸۶ ).

جمله سازی با سیاه کاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جود صبح که هست او به نان دهی مشهور به بخل شام که آمد سیاه کاسه چو قار

💡 وز دهر سیاه کاسه در کاسم صد ساله غم است شرب یک روزه

💡 فغان که لعل لب آبدار او از خط سیاه کاسه تر از آب زندگانی شد

💡 فیض از سیاه کاسه به سایل نمی رسد از جام لاله باده احمر طمع مدار

💡 گردون سیاه کاسه ز طبع خسیس توست هر جا طمع وجود ندارد بخیل نیست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز