سپه شکن

لغت نامه دهخدا

سپه شکن. [ س ِ پ َه ْ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) دلیر. برهم زننده سپاه. که گاه ِ حمله سپاه را در هم شکند و بگریزاند:
شه سپه شکن جنگجو ز پیش ملک
میان بیشه گشن اندرون خزید چو مار.فرخی.علی است روز مصاف و نبرد و کوشش و لیک
سر سپه شکنان بوعلی شجاع الدین.سوزنی.چون شیر بخود سپه شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش.نظامی.

فرهنگ عمید

آن که هنگام حمله، سپاه دشمن را در هم شکند: چون شیر به خود سپه شکن باش / فرزند خصال خویشتن باش (نظامی۳: ۳۷۷ ).

فرهنگ فارسی

دلیر بر هم زننده سپاه که گاه حمله سپاه را در هم شکندو بگریزاند

جمله سازی با سپه شکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون شیر به خود سپه شکن باش فرزند خصال خویشتن باش

💡 شه سپه شکن جنگجو ز پیش ملک میان بیشه گشن اندرون خزید چو مار

💡 بهر شکست لشگر روم آن سپه شکن چون باسپاه خویش چو سیلاب شد روان

💡 خورشید کو سپه شکن خیل انجمست هر شب رود ز ضربت تیغ تو در حصار

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز